"اوه اوه اوه چه خشن"
*دنيا اينجوريه ديگه:اگه گريه کني ميگن کم اوردي/اگه بخندي ميگن ديوانه است/اگه دل ببندي تنهات ميزارن/اگه عاشق شي دلتو مي شکنن/با اين حال بايد لحظه اي گريست/دمي را خنديد/ساعتي را دل بست/و عمري را عاشق زيست
*میگوید: خدا همه جا هست.
میگویم: همه جا هم که نه، این روزها خدا هم خجالت میکشد که سرزده بعضی جا برود.
پ.ن: باور دارم که حداقل دو خدا وجود دارد، خدای شادیها و خدای غمها.
خدای غمها مهربان است و صبور.
خدای شادیها بیحوصله است و سر به هوا.
*بت بزرگ سنگی عاشق دختری شد که قرار بود برایش قربانی کنند.
بر سر راهبان معبد خراب شد.
تو ابرا پنهون میشم یه وقت نبینه مهتاب
بارون میشم می بارم تو آسمون چشمات
که رو زمین به یاد همه بمونه چشمات
بخوای نخوای فقط تو بیای نیای فقط تو
تو . تو . فقط تو آهای آهای فقط تو
از سر پرچین شب وقتی سرک می کشی
مهتاب هاج و واج و پائین ترک می کشی
می یاد واسه تماشا می افته تو حوض نور
اونجا که عکس چشمات افتاده از راه دور
بخوای نخوای فقط تو بیای نیای فقط تو
تو . تو . فقط تو آهای آهای فقط تو
تو ترمه نگاهم چشات گلابتونه
گذشتن از تو سخته محاله دل بتونه
یه گوشه تو قلب هر آدمی نوشته
با عشق میشه پنبه کرد هر چی که غصه رشته
بعد از من اگر روزی
بغض گلویت را فشرد
پای احساسن اگر بر سنگ خورد
یا اگر یک روز دستان تو هم
گرمی دست کسی را در میان خود ندید
وند آن هنگام تلخ
که فضا سینه ات جز آه آتشناک
چیزی را نمی داد گذر
یادی از این عاشق افسرده کن
بعد از من روزی اگر زین کوچه ها، مرد تنهایی گذشت
در نگاه او اگر برق نیاز، بر دو پایش پینه بود
یادی از این خسته دلمرده کن
روزگاری بعد از این شاخه خشکی اگر دیدی به باغ
یا گل پژمرده ای دیدی به خاک،
یادی از این شاعر پژمرده کن...
گر شبی تنها شدی در خلوتی، یافتی از بهر گریه مهلتی
لیک اشکی گونه ات را تر نکرد
درد خود را با خدا گفتی ولی باور نکرد
روزگاری بعد از این، گر تو هم عاشق شدی
یاد کن از من که دیگر نیستم
*بر گرفته از رمان"هستی" نوشته"رویا نوری"
پ.ن: اگه نخودی حتما بخون ....بخصوص دانشجوی عزیز و گرامی..:دی
اما دل من
باز هم افسرده است
نرم و آهسته ببار ای باران
روز و شب در پی هم
و بشوی آنچه پلیدی
از اندیشه ی ما.....!
آه! باران
باران
ابرهای دل من می گریند
"محمد عزیزی" بر گرفته از رمان" روی جاده نمناک"
تا نصفه ها پره!
نصفه رهاش کردم..رفتم سر وقت اون یکی ...
اونم فقط یکی دو ماهش پره....
چشمم به متنا و شعرای جالبی می یفته....
ورق می زنم.....
۷اردیبهشت:
به با باغ قسم بی تو غنچه ها دلتنگ و برگها همه سال رنگ پاییزند
به باد قسم بیدها مجنون و سپیدها همه کال از درخت میریزند....
۱۷ اردیبهشت:
گمترین گمشده ام تو مرا پیدا کن
زندگی چیست؟ بگو..
عشق را معنا کن...
۱۵خرداد:
آغاز کسی باش که پایان تو باشد...
۱۹ خرداد:
باران که می آید گوش به زنگ صدای تو
تک تک ترانه های کهنه را کنار هم می چینم
و
همیشه به همین حقیقت تلخ می رسم
که تو با من نیستی..!
۱۳تیر:
I love U
nof for what You Are, But For What i am when i`m withYou
۲۲ مرداد:
ای تماشاییترین مخلوق خاکی در زمین...
آسمانی می شوم وقتی نگاهت می کنم..
همه اینا یاد اور خاطرات خوب و بدن.....
از ته دل دوستشون دارم...
وقتی می خونمه شوم عاشقشون میشم...........
فقط توجه کن که این یه ذره اش بود....یه ذره!!!


